تنها ترین قاتلین عالم از کجا آمدند؟

تنها ترین قاتلین عالم از کجا آمدند؟

بسیاری آن ها را بهترین و هراسناک ترین هیولاهای تاریخ دکترهو می دانند و بعضی تا آنجا پیش رفته اند که نخستین اپیزود حضورشان را بهترین اپیزود کل دکترهو می خوانند.دارک فانتزی نویسی مثل نیل گیمن که کسب و کارش به هیولاسازی است و از قدیمی ترین هووین هاست آن ها را هیولاهای مورد علاقه ی دکترهوییش می خواند و کسی مثل پیتر جکسون آن ها را “شاعرانه ترین هیولاهای ترسناک تاریخ تلویزیون” می گمارد. فرشته های گریان چیستند؟ از کجا آمدند و از جان همه چه می خواهند؟  

این مقاله ضمن معرفی کلی فرشتگان گریان، تئوری های مختلف درباره ی خاستگاه آنان را نیز بررسی می کند.

angel-magic1

در فصل سوم سری مدرن دکترهو اپیزودی پخش شد که شاید آینده ی سریال را رقم زد.اپیزودی که به عقیده ی بسیاری در همان شب پخش شدنش شورانر آینده ی سریال را مشخص کرد.نام اپیزود “پلک زدن” (Blink) بود.اپیزود دکتر-لایت بود.به این معنا که در آن دکتر حضوری بسیار کوتاه داشت و برخلاف مابقی اپیزود های سریال چندان شخصیت اصلی نبود.در عوض شخصیت اصلی اپیزود دختری بود به اسم “سالی اسپارو”.ولی نه….سالی اپارو شخصیت اصلی این اپیزود نبود.دکتر هم نبود.مارتا هم نبود.در واقع ستاره ی بی بدیل این داستان فوق العاده- از آن داستان هایی که هیچ حفره ای در پیرنگش پیدا نمی شود و خیلی تمیز شروع می شود، به اوج می رسد و به پایان می انجامد- هیولاهای جدیدی بودند به نام “فرشته های گریان”.هیولاهایی که وحشت به جان تمام بینندگان انداختند.ولی چه وحشتی؟ فرشته های گریان مانند دالک ها نبودند که کودکان ۵۰ سال پیش از بیرحمیشان می ترسیدند و یا مانند سایبرمن ها که از قیافه ی ترسناک و منطق خشکشان وحشت داشتند.فرشته ها حتی چهره ی وحشتناکی هم نداشتند.در واقع در اکثر طول اپیزود چهره شان را با دست هایشان پوشیده بودند.دلیل ترس ما از این هیولاهای نوظهور نه لحظاتی که بر صفحه ی تلویزیون بودند، بلکه در لحظاتی بود که آن ها را نمی دیدیم.در لحظاتی که “پلک می زدیم” و در پلک زدنمان در جهل و بی خبری ناشی از تاریکی قرار می گرفتیم و در وحشت و ترس از اینکه حالا فرشته های سنگی که دیگر سنگی نیستند به چه کاری مشغولند؟

فرشته های گریان از دسته ی “انسان گونه های دارای قفل کوآنتومی” هستند.به این معنا که از نظر قامت و شکل ظاهری کلی انسان گونه هستند(همانند سلورین ها-تایم لرد ها-سانتاران ها و بسیاری از موجودات دیگر دکترهویی) ولی با یک مزیت(یا شاید نفرین) خاص: آن ها قفل کوآنتومی دارند.

شاید درباره ی آزمایش “گربه ی شرودینگر” شنیده باشید.شرودینگر برای نشان دادن میزان عجیب بودن نظریه ی مکانیک کوآنتوم آزمایشی ذهنی طراحی کرد.مطابق مکانیک کوآنتوم از نظر آماری نمی توان وضعیف واپاشی یک ذره و اتم منفرد را مشخص کرد-و موضوع ربطی به دقت دستگاه های اندازه گیری ما ندارد.بلکه خلاف قوانین طبیعت است- اما در عین حال می توان در ابعاد ماکروسکوپیک و بزرگ وضعیت واپاشی عناصر را تعیین نمود. شاید برای تسهیل در توضیح این موضوع بتوان مثال ساده ای زد: یک معلم پیش از امتحان به هیچ عنوان نمی تواند به دقت نمره ی تک تک دانش آموزانش را پیشبینی کند و تخمین بزند.ولی می تواند به خوبی “میانگین نمره های کلاس” را حدس بزند.به همین ترتیب ما هرگز نمی توانیم وضعیت واپاشی یک تک اتم اورانیم یا پلوتونیم را تعیین کنیم.ولی می توانیم با کمک معادلات مکانیک کوآنتوم به طور کلی وضعیت مثلا ۱۰۰ گرم اورانیم را تعیین کنیم.ولی سوال اینجاست که آن یک اتم اورانیم در چه وضعیتی قرار دارد؟جواب قریب نظریه ی کوآنتوم به ما آن است که در وضعیتی بین واپاشی شدن و نشدن- یعنی در یک هیبرید و میانگین بین این دو حالت- قرار دارد. آزمایش گربه ی شرودینگر به این شرح بود که تصور کنید یک تک اتم اورانیم را به یک آشکارگر گایگر-مولر متصل کنیم و سپس این مجموعه را به یک مخزن محتوی یک گاز سمی-مثلا آرسنیک- متصل کنیم.دهانه ی مخزن درون یک جعبه ی در بسته قرار دارد که درون آن را نمی بینیم و در این جعبه یک گربه قرار دارد.اگر اتم اورانیم واپاشی شود، آشکارساز به کار می افتد، در مخزن گاز باز می شود و گربه می میرد.اگر اتم اورانیم واپاشی نشود، اتفاقی نمی افتد و گربه زنده می ماند.از آنجا که فیزیک کوآنتوم به ما می گوید اتم اورانیم در یک هیبرید و ترکیب و میانگین بین واپاشی شدن و واپاشی نشدن است، پس گربه هم باید در وضعی دقیقا میانگینی بین مردن و زنده ماندن باشد.یعنی گربه هم مرده و هم نمرده و در هر دوی این اوضاع است.البته ما در هر لحظه ای می توانیم در جعبه را باز کنیم و ببینیم گربه در کدام وضع است و اگر این کار را بکنیم، وضع گربه در یکی از این دو وضع ثابت می شود.یعنی آنکه وجود و حضور یک ناظر گربه را از تغییر فاز های مداوم بین دو حالت کوآنتومی به یک حالت مشخص تثبیت کرد.

ایده ی اساسی استیون موفات- نویسنده ی اپیزود بلینک- برای خلق فرشته های گریان نیز از همین آزمایش نشات می گرفت.تا وقتی ناظری وجود داشته باشد و کسی فرشته های گریان را ببیند، فرشته ها در یک وضعیف مشخص تثبیت شده اند-وضعیتی که به بیان اغراق آمیز و تا حدودی فانتزی موفات یک مجسمه ی سنگی است-ولی به محض آنکه هیچ ناظری آنان را مشاهده نکند، آن ها وارد تداخل فاز های کوآنتومی می شوند، بین فازهای مختلف رفت و آمد می کنند و هیولای واقعی رخ برمی نماید.شاید دلیل سرعت محیرالعقول و فوق العاده زیاد فرشته های گریان نیز همین اختلاف فاز های کوآنتومیشان در هنگام مشاهده نشدن باشد.به هر حال، این معنای عبارت “قفل کوآنتومی” است که اولین بار در همان اپیزود بلینک استفاده شد.

ولی سوال اصلی اینجاست که چرا؟چرا فرشتگان گریان انتخاب کرده اند-یا شاید تکامل یافته اند- که قفل کوآنتومی داشته باشند.در تمام داستان های حضور فرشته های گریان که در سریال دیده ایم، این قفل کوآنتومی برای آن ها نه یک نقطه ی قوت، بلکه یک نقطه ی ضعف بوده است.همیشه قهرمانان و شخصیت های مختلف داستان ها با زل زدن به فرشته ها و پلک نزدن بوده که آن ها را شکست داده اند و حتی خود فرشته ها هم دقیقا به همین دلیل نمی توانند یکدیگر را نگاه کنند و به تعبیر دکتر به همین دلیل است که چشمانشان را گرفته اند و نه به دلیل گریه کردن.دکتر می گوید: “بزرگترین نقطه ی قوت آن ها بزرگترین نفرینشان هم هست”.ولی چه نقطه قوتی؟قفل کوآنتومی همیشه موجب شکست فرشته های گریان بوده.دکتر قفل کوآنتومی را “سیستم دفاعی” فرشته های گریان به حساب می آورد و می گوید: “وقتی به آن ها نگاه می کنید، آن ها سنگ هستند.و تو نمی تونی سنگ رو بکشی.البته سنگ می تونه تو رو بکشه، ولی وقتی که روت رو بر می گردونی.وقتی که پلک می زنی” ولی همچنان سوال اصلی پابرجاست.مطابق چیزی که ما دیده ایم فرشته های گریان فوق العاده سریع هستند و در چشم به هم زدنی به طعمه شان می رسند.چرا آن ها باید یک سیستم دفاعی داشته باشند؟از ترس چه کسی و چه چیزی؟ این اولین و مهم ترین نکته ای است که باید درباره ی منشا و وطن فرشته های گریان در نظر گرفت: فرشته ها اهل هر سیاره ای که باشند، آن سیاره احتمالا میزبان هیولاها و شکارچیانی آنچنان قدرتمند و آنچنان سریع و قوی است که باعث شده موجودات هراسناکی مثل خود فرشته ها به داشتن قفل کوآنتومی تکامل پیدا کنند تا سنگ شوند و توسط آن هیولاها شکار نشوند.

Weeping-Angel-no1drwhofan-35957983-500-210

نکته ی بعدی هدف فرشته های گریان از گشت و گذارشان در کیهان است.آن ها با لمس کردن قربانیشان، او را به زمانی در گذشته می فرستند.قربانی زندگی می کند تا به زمان حال-به زمانی که لمس شده بود- برسد و در اینجاست که می میرد و فرشته های گریان “انرژی پتانسیل حاصل از عمر او را” می دزدند.شاید طرفداران سرسخت سای فای بیش از همه با این بخش مشکل داشته باشند.این انرژی پتانسیل زندگی چیست؟از کدام یک از ۴ نیروی اصلی(الکترومغناطیس-گرانش-هسته ای قوی و ضعیف) ایجاد شده و دقیقا فرشته ها چطور آن را می دزدند.ولی بیایید کمی از دید سای فای دور شویم و فانتزی تر به موضوع نگاه کنیم.توضیحی که خود موفات در مصاحبه ای در مجله ی دکترهو داده جالب است:

گزارشگر:

منظور از این انرژی پتانسیل زندگی دقیقا چیه؟

موفات:

ببینید: هرکس در طول زندگیش با افرادی آشنا میشه.چیزهای مختلفی رو لمس می کنه.وقایع و اشیایی رو تغییر میده و به طور خلاصه حتی اگر منفعل ترین فرد ممکن هم باشه بر محیط اطرافش اثر می ذاره.باید توجه داشته باشید که از دید یه موجود فرازمانی-مثل یک تایم لرد- زمان یک خط مستقیم نیست.بلکه یک ساختار کلیه….

گزارشگر:

ویبیلی-وابیلی-تایمی-وایمی

موفات(با خنده):

دقیقا!برای یه مسافر زمان، برای یک موجود فرازمانی، اتفاق آینده از پیش رخ داده و اتفاق گذشته همین حالا در حال رخ دادنه.اصلا گذشته و حال و آینده معنایی ندارند.و مسئله اینجاست که واقعه ای از دید اون موجود فرازمانی همیشه و بارها و بارها و بارها مسیر یکسانی رو طی می کنه.حالا تصور کنید ناگهان اون موجود فرازمانی ببینه این مسیر شکافته شده.بریده شده.در اون اختلال ایجاد شده.یعنی واقعه ای که قرار بود رخ بده و همیشه رخ می داده، حالا رخ نداده.مشخصه چنین تغییری در ساختار همیشه ساکن و آرام جهان انرژی آزاد می کنه.و اون دقیقا چیزی هست که فرشته ها ازش تغذیه می کنند

شاید مهم ترین نکته ای که موفات تلویحا در مصاحبه اش گفته این باشد که فرشته ها هم به واقع موجوداتی فرازمانی هستند.آن ها می توانند در زمان سفر کنند.آن ها می توانند با لمس کردن فردی را به گذشته بفرستند.و آن ها می توانند نه تنها انرژی آزاد شده حاصل از تغییری در پوسته ی جهان-همان چیزی که موفات آن را انرژی پتانسیل زندگی نامیده- را حس کنند، بلکه می توانند آن را جذب کنند و از آن تغذیه کنند.

نکته ی بعدی حرف های دکتر دهم در اپیزود بلینک درباره ی فرشته های گریان است: ” تنها ترین قاتلین عالم…..کسی واقعا نمی دونه از کجا اومدن.شاید از همون اول جهان وجود داشتن-یا تقریبا اول جهان”

Series5weepingangels

بنابراین ما سه حقیقت درباره ی فرشته های گریان می دانیم:

  1. اگر آن ها به طور طبیعی در سیاره ای تکامل یافته باشند، آن سیاره میزبان موجوداتی به شدت خطرناک تر از آن هاست. به طوری که خود فرشته ها گونه ی مغلوب در آن سیاره خواهند بود.
  2. آن ها به سفر در زمان ارتباطی دارند و نوعی موجود فرا-زمانی هستند.
  3. آن ها بسیار باستانی و قدیمی هستند.به اندازه ی خود جهان باستانی!

تا همین جا اطلاعات کافی داریم که اولین گمانه زنی هایمان درباره ی فرشته های گریان را انجام دهیم:

دسته ی اول تئوری ها: گلفری وطن آن هاست

بله!هرچقدر هم که عجیب باشد، چند تئوری هوشمندانه وجود دارند که خود گلفری، سیاره ی نابود شده ی تایم لرد ها را وطن فرشته های گریان به شمار می آورد.سه تئوری اصلی در این دسته وجود دارد که هر کدام نشانه های خوبی نیز دارند.ولی قبل از بررسی این تئوری ها، بیایید نکته ای را که شاید فراموش کرده باشید را بررسی کنیم.یک یادآوری از اپیزود “پایان زمان” ،آخرین اپیزود حضور دیوید تننت در سریال.

در اپیزود “پایان زمان:بخش ۲” شورای اعظم گلفری برای پایان دادن به زمان، فرار کردن تایم لرد ها و تمامیت گلفری از جنگ زمان و تبدیل نژاد تایم لرد ها به آگاهی و هوش خالص درون ساختار و پیوستار هستی رای گیری می کنند.البته چنین اقدامی به معنای پایان تمامیت هستی است.همه ی تایم لرد ها به این اقدام رای مثبت می دهند به جز دو تایم لرد که یکی از آن ها زن مرموزی است که گمان می رود مادر دکتر باشد(درباره ی این زن تئوری های زیادی وجود دارد و بحث درباره اش زیاد است).نکته ی مهم اما جمله ای است که راسالون می گوید: “رای گیری انجام شده.فقط دو نفر مخالف هستند و در شرمشان مثل مجسمه می ایستند: فرشته های گریان قدیمی”

البته همه می دانیم که در این یک مورد خاص نباید تند رفت.هرچه باشد اپیزود پایان زمان را راسل تی دیویس،شورانر سابق نوشته و نه استیون موفات.ممکن است این صرفا رفرنسی به موفق ترین داستان دوران تی دیویس در آستانه ی جداییش از سریال باشد یا ادای احترامی به شورانر جدید سریال.یا…….ممکن است درخواستی از سوی موفات باشد برای آنکه داستانی مهم تر و گسترده تر را در دوران خودش تعریف کند.این اولین باری نیست که موفات چنین کاری کرده.او در دوران شورانری خود از نویسندگان مختلفی خواست موجوداتی مثل سلورین ها و کپی های گوشتی را در اپیزود های خودشان معرفی کنند تا بعدا از آن ها استفاده کند.شاید چنین استدلال شود که این ماجرا برای زمانی بوده که او خود سکاندار سریال بوده.ولی در هنگام پخش فصل چهارم شورانر شدن موفات در فصل بعد مسجل شده بود.موفات در فصل چهارم ریور سانگ را در دو اپیزود نوشته ی خودش معرفی کرد تا بعدا از او استفاده کند. او از نویسنده ی اپیزود “دختر دکتر” درخواست کرد جنی را زنده نگه دارد تا بعدا از او استفاده کند(هرچند هرگز چنین نکرد-لااقل تا به امروز).همچنین اینطور که به نظر می رسد قصد دارد از یک تئوری راسل تی دیویس نیز برای توجیه شباهت ظاهری پیتر کاپالدی با نقشی که او در اپیزود “آتش های پمپئی” در فصل چهارم بازی کرد استفاده کند.در واقع رابطه ی موفات و تی دیویس به هیچ عنوان رابطه ی دشمنی و رقابتی که به نظر می رسد نیست و حتی خود موفات برای اپیزود “روز دکتر” که منجر به بسته شدن پرونده ی جنگ زمانی می شد از تی دیویس اجازه گرفته بود.

cfsU5

 

به هر حال این سه تئوری برخاسته از این سکانس هستند و با این فرض که این سکانس واقعا به هدف و دلیلی و به درخواست موفات گنجانده شده باشد و نه برای یک ارجاع!

تئوری اول: تایم لرد های زندانی

این شاید ترسناک ترین تئوری درباره ی فرشته های گریان باشد.تایم لرد هایی که با نظام حاکم گلفری مخالف هستند-مثل همان دو تایم لرد اپیزود “پایان زمان”- و یا مجرم یا جنایتکار هستند، محکوم و زندانی می شوند.ولی زندانی که آن ها اسیرش می شوند صرفا یک سلول نیست، بلکه یک قفل کوآنتومی است.در واقع این تئوری می گوید قفل کوآنتومی و سنگ شدن فرشته های گریان نه به زعم دکتر سیستم دفاعی آن ها، بلکه محکومیت و مجازات آن هاست.تئوری ادعا دارد دکتر به عنوان یک تایم لرد یاغی که با سیستم حکومتی گلفری ارتباط چندانی ندارد(اگر دوران دکتر هفتم را فاکتور بگیریم) از این نوع زندانی کردن خاص خبر ندارد و به همین دلیل است که می گوید نمی داند فرشتگان گریان از کجا آمده اند؟و موضوع زمانی بغرنج تر می شود که تئوری ادعا می کند این تایم لرد های زندانی از سلول هایشان فرار می کنند، ولی غل و زنجیرشان- که همان قفل کوآنتومی باشد- بر آن ها باقی می ماند.باید توجه کرد که آن ها به هر حال تایم لرد هستند و حتی بدون تاردیس هم می توانند راهی برای سفر در زمان پیدا کنند و البته از آنجا که اکثرا تایم لرد های خطرناک و جنایتکار هستند، برای سیر کردن خود به جان موجودات دیگر- و از جمله انسان ها- می افتند و بدین ترتیب است که افسانه ی فرشته های گریان شکل می گیرد.

تئوری دوم: ارواح سرگردان تاردیس ها

همه به خوبی می دانیم رابطه ی یک تاردیس با تایم لردش- و به خصوص رابطه ی تاردیس دکتر با او- فراتر از یک رابطه ی ماشین-راننده ی محض است و حتی نزدیک به یک رابطه ی احساسی است.در اپیزود “نام دکتر” کشف می کنیم که وقتی تایم لردی بمیرد، او را در تاردیس خودش دفن می کنند و تمام سفر در زمان های مثل زخم هایی سر باز جانشین کنسول تاردیسش می شوند.ولی اگر روح یک تاردیس از درون آن بیرون کشیده شود چه؟ در اپیزود “همسر دکتر” دیدیم که روح یک تاردیس درون یک جسم فانی-مثل یک انسان- همچنان به طرز عجیبی قدرتمند است.ولی درون یک جسم خاص و منحصر به فرد چه؟مثلا یک جسم سنگی؟ و اگر تایم لرد آن تاردیس، تایم لرد خوبی نباشد و حتی یک تایم لرد جنایتکار مثل مستر باشد چه؟آیا جنایت های آن تایم لرد روی روح این تاردیس هم اثر می گذارد؟

این تئوری به خصوص با قدرت های فرشته های گریان-مثل سفر در زمان، فرستادن قربانی به گذشته، تغذیه از انرژی پتانسیل زندگی و ….- همخوانی زیادی دارد.تئوری ادعا می کند جسم سنگی این ارواح در هر جهان و سیاره به یک شکل متمایز است-همانطور که خود تاردیس ها برای اختفا و استتار در هر سیاره به یک شکل در می آیند(تاردیس دکتر به خاطر آسیبی که در لندن ۱۹۶۳ دید به طور دائمی به شکل یک کیوسک تلفن پلیس آبی رنگ در آمد)- و آن ها فقط و صرفا در سیاره ی ما به شکل مجسمه های فرشته های گریان-که مشابهشان را در زمین زیاد داریم- درآورده اند تا بتوانند بهتر مخفی شوند.این تئوری به خصوص تنوع شکل و اندازه ی فرشته ها- به خصوص در اپیزود “فرشته ها منهتن را می گیرند”- را به خوبی توضیح می دهد.از مجسمه ی آزادی بگیرید تا بچه فرشته ها…چرا انقدر باید تنوع اندازه و شکل در فرشته های گریان وجود داشته باشد؟ مگر همه ی آن ها از یک گونه نیستند و نباید یک شکل باشند؟ مگر آنکه در واقع آن ها ارواح تاردیس هایی باشند که در هر جهان، جسمشان را به شکلی در می آورند که توجه ساکنین آنجا را جلب نکند.

Infant_Angels

تئوری سوم: فقط یک موجود تکامل یافته زیر آسمان نارنجی سوخته

گلفری سیاره ی عجیبی است.از قدیمی ترین سیاره های عالم است.شاید اولین جایی باشد که در آنجا حیات هوشمندی تکامل یافته که همان تایم لرد ها باشند و هرچند ما چیزی درباره ی طبیعتش نمی دانیم، ولی قطعا پر است از هیولاهای جور وا جور.به هر حال از کریپتون، سیاره ی سوپرمن که انواع هیولا ها در آن زندگی می کنند که عقب نمی ماند! نکته ی مهم این است که در گلفری نژادی تکامل پیدا کرد مثل تایم لرد ها که استاد سفر در زمان هستند.در اپیزود ” یک مرد خوب به جنگ می رود” متوجه می شویم ژن خاص تایم لرد ها به خاطر قرار گرفتن در معرض حفره ها و کرمچاله های زمانی به طور طولانی مدت بوده که به این شکل خاص قرار گرفته اند.یعنی چه؟آیا این حرف به این معناست که یک کرمچاله یا یک حفره درون ساختار واقعیت و زمان در نزدیکی گلفری- یا اصلا درون خود گلفری- وجود دارد؟ و اگر این حفره توانسته موجوداتی مثل تایم لرد ها را تشکیل دهد و به تکامل برساند، چه هیولاها و موجودات دیگری پرورانده؟ آیا ممکن نیست تمام قدرت های سفر در زمانی فرشتگان ناشی از همین تکامل در گلفری و تحت تاثیر ناشناخته های آن باشد؟

این تئوری بسیار تئوری قابل توجهی است.سکانس ذکر شده در اپیزود “پایان زمان” را به خوبی توجیه می کند(بله…فرشتگان گریان یک موجود معمولی در گلفری هستند.مثل سگ یا گربه در جهان ما، و به همین دلیل راسالون به آن ها ارجاع می دهد) و از آن مهم تر، به خوبی این حقیقت را که چرا ققل کوآنتومی آن ها یک سیستم دفاعی است را توجیه می کند: فرشتگان گریان در کنار بزرگترین هیولاهای عالم تکامل یافتند: تایم لرد ها.بنابراین مشخص است که نیاز به یک سیستم دفاعی کارآمد دارند تا توسط تایم لرد های دیوانه ای مثل مستر یا رانی قتل عام نشوند!

gallifrey_by_raiyca-d4ox695

دسته ی دوم تئوری ها: گمشدگان عالم

تئوری های دیگری نیز وجود دارند که سعی می کنند بدون برقراری ارتباط بین گلفری و فرشته ها ولی در عین حال با جمع آوری اطلاعات از داخل سریال، سیاره و منشا فرشتگان گریان را بیابند.

تئوری چهارم: اگر این ها فرشته اند، پس شیطان کیست؟

در فصل دوم سری مدرن و دو اپیزود به نام های “سیاره ی غیر ممکن/چاله ی شیطان” دکتر و رز در مدار یک سیاهچاله با موجودی آشنا شدند که ادعا می کرد منشا اصلی تمام افسانه های شیطان در سراسر کیهان است و پیش از زمان وجود داشته.دکتر در نهایت او را به درون سیاهچاله فرستاد.ولی نکته ی اساسی این بود که یک تمدن این به اصطلاح “شیطان” را اسیر کرده بودند و برایش زندانی ساخته بودند.تمدنی که پیش از خود زمان وجود داشتند و بنابراین سفر کردن در زمان و یا فرستادن یک فرد دیگر به گذشته نباید برایشان سخت باشد.در هر حال، قرابت و نزدیکی خاص فرشته ها با شیطان چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنارش گذشت.شاید فرشته های گریان بازماندگان آن تمدن باستانی باشند و همانطور که “بیست” در دو اپیزود مذکور منشا افسانه های شیطان بود، آن ها هم منشا افسانه های فرشته ها باشند.

the-satan-pit-doctor-beast2

تئوری پنجم: پس خدا کجاست؟

در اپیزود دیگری در فصل ششم و نوشته ی توبی ویتهاوس به اسم “هزارتوی خدا”، یک موجود باستانی دیگر را می بینیم که از ایمان تغذیه می کند و به نوعی در هر سیاره خود را به جای خدا جا می زند و در سیاره های مختلف می رود.ولی هر خدایی به فرشته هایی نیاز دارد.این تئوری که چندان پایه های مستحکم و خوبی ندارد ادعا می کند همان هیولای اپیزود هزارتوی خدا ارتباطی با فرشته های گریان دارد- شاید هردو از یک سیاره باشند و یا شاید دشمن یکدیگر باشند.

تئوری ششم: هر آنچیز که حاوی تصویر یک فرشته باشد، خود یک فرشته است

جمله ی بالا، جمله ای است که در فصل پنجم و در اپیزود “زمان فرشتگان” گفته می شود.در این اپیزود می بینیم که یک تصویر ضبط شده ی ویدیویی از یک فرشته ی گریان چطور به امی حمله می کند و سعی می کند به او دست یابد.

ولی آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که اگر این هیاکل و پیکر های سنگی هم تصویر فرشته ها باشند و نه خود فرشته ها چه؟ اگر فرشته های گریان در واقع نژادی باشند از جنس گوشت و استخوان و نه از جنس سنگ که تمدنی هم برای خود دارند و در یک سیاره زندگی آرام خود را می کنند، و این فرشته های گریان جنایتکار، صرفا مجسمه هایی هستند که از روی آن ها ساخته شده اند چه؟ اگر این موجودات قدرت و قابلیت خاصی دارند که هر تصویری از آنان-اعم از عکس، فیلم یا حتی یک مجسمه- تبدیل به یک کپی مستقل و دارای عقل و شعور برای خود می شود چه؟ و در نهایت اگر آن ها بعد از کشف این موضوع، و در جهت حفاظت جهان از این کپی های خطرناک که همین مجسمه ها باشند، روی تمام آن ها قفل کوآنتومی زده باشند چه؟ وقتی در یک فن کانونشن این تئوری برای موفات روایت شد، خودش موفات حیرت کرد و گفت تئوری فوق العاده ای است.به هر حال همیشه این امکان وجود دارد که فرشته های گریان ورژن خاص “هوش مصنوعی طغیان کرده” از یک تمدن دیگر باشند!

…و دسته ی آخر: گور پدر سریال

تئوری های بسیار زیادی وجود دارند که لایق لقب “فن فیکشن” هستند.تئوری هایی که نویسندگان و ارائه دهندگانشان خود را از قید و بند سریال رها کرده اند، بال های خیال پردازی خود را آزاد کرده اند و وطن های کاملا انتزاعی و ساختگی و بی ربط به سریال ساخته اند.در آینده، بعضی از این فن فیکشن ها و داستان های ساختگی درباره ی فرشته های گریان را ترجمه خواهیم کرد.ولی خیال پردازی های بقیه را رها کنید.شما درباره ی فرشته ها چه فکری می کنید؟ بخش نظرات این پست، فرصت شماست که خیال پردازی کنید و وطنی برای تنها ترین قاتلین عالم و تنها قاتلینی که با مهربانی شما را می کشند بسازید.دست به کار شوید!

 

 

 

3 دیدگاه

  1. خوب فرشته های گریان نظر شخصی من قبل از خوندن این مطلب موجوداتی بود که در یک سیاره با موجودات بسیار وحشی تر و خطرناکتر از خودشون زندگی میکردند ولی وقتی این مطلب رو خوندم هیچ نظری ندارم وقعا دمتون گرم بازم از این مطالب بزارین ممنون نمیدونم چطوری تشکر کنم بهرحال ممنون

  2. ی سوال ذهنمو مشغول کرده چرا سنگین شاید بخاطر اینه ک از ی سیاره نابود شده بوجود اومدن
    ی نکته جالبی هم که داره اینه چرا حرف نمیزنن؟؟؟ شاید بخاطر اینه ک زبانشون یادشون رفته
    ممکنه اونا حتی سیارشونم یادشون رفته باشه!!!!

  3. گور پدر خود فرشته ها…
    اون کتاب (یا دفتر) توی فصل پنجم قسمت “زمان فرشتگان” که دست ریور بود و خیلی چیزا رو درباره ی فرشته ها توضیح می داد رو کی نوشته؟!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *