پنل کامیک کان شرلوک

پنل کامیک کان شرلوک

در پنل شرلوک، که درست بعد از پنل دکتر هو برگذار شد، استیون موفات (شورانر)، سو ورچو (تهیه کننده) و روپرت گریوز (لستراد) حضور داشتند. در این پنل، کلیپ کوتاهی از اپیزود ویژه ی کریسمس نشون داده شد و آنرا می توانید از اینجا ببینید، همچنین ویدیویی پخش شد که در آن اندرو اسکات (موریارتی)، مارک گتیس (مایکرافت) و بندیکت کامبربچ (شرلوک) بخاطر نبودشون در پنل از طرفدار ها معذرت خواستند که آن را می توانید از اینجا مشاهده کنید.

۱٫ موفات اعلام کرد که اپیزود ویژه ی کریسمس، در سینماهای منتخبی در سراسر جهان پخش خواهد شد! (قبلا همین اتفاق برای اپیزود ویژه ی ۵۰ سالگی دکتر هو افتاده بود.)

۲٫ استیون موفات درباره ی اپیزود ویژه ی شرلوک گفت: مثل این بود که تازه فهمیده باشیم داریم سریال رو توی دوره ی اشتباهی میسازیمو اصلا قرار نبود توی دوره ی مدرن باشه. که خیلی جالب بود، وقتی اولین بار این کار رو شروع کردیم، سوالی که مطرح شد این بود که، چطوری شرلوک قراره توی دنیای بدون آیفون دووم بیاره؟
این اپیزود همچنان همون شوخی ها رو داره، همون سریالی که میشناسیدش، فقط در دوره ی زمانی درست.

۳٫ در جواب به این سوال که چطور تونستید سریال رو به گذشته ببرید ولی هنوز کاری کنید که سریال متعلق به خودتون باشه؟، موفات جواب داد: ما فقط به ساختن یه شرلوک هولمز خوب فکر می کردیم. ما فقط ورژن بندیکت از شرلوک، و ورژن مارتین از واتسون و ورژن روپرت از لستراد رو به گذشته بردیم.

۴٫ روپرت درباره ی اپیزود ویژه گفت اول که فیلمنامرو دید فکر کرد چیز چندان خوبی از آب درنمیاد، ولی بعدا دربارش هیجان زده شده بودو معتقد بود عالی شده.

۵٫ موفات: وقتی من و گتیس تصمیم گرفتیم اپیزود ویژه بسازیم، نمی خواستیم این اپیزود جزئی از ۳ اپیزود اصلی باشه، نمی خواستیم مثل اونا باشه. باید حتما اپیزود مستقلی میشد.

۶٫ سو ورچو: بخش لباس، اوقات عالی ای رو گذروند. اونا سعی کردند شرلوک ما رو به زمان گذشته ببرن.

۷٫ یکی از لحظات مورد علاقه ی روپرت گریوز، تصمیم گیری این بود که نسخه ی اونا از لستراد چی بپوشه.

۸٫ موفات: طوری که کاراکتر های خانممون رو به اون دوره ی گذشته بردیم و به داستان نزدیک کردیم، حتی یادمون رفته بود که مالی هوپر رو خلق کردیم.

۹٫ روپرت: از غافلگیری ای که در ندونستن هست خوشم میاد. اینکه لستراد فقط یه رساناس رو دوست دارم.

۱۰٫ موفات: لسترادی که ما می خوایم، یه مرد باهوشه که مرد های باهوش تر رو تشخیص میده و هیچ شرمندگی ای از اینکه برای کمک بهش مراجعه کنه یا دستیارش باشه رو نداره.

۱۱٫ موفات: من و گتیس ملاقات های زیادی داشتیم، می دونستیم دقیقا هر اپیزود چطوری پیش میره، کجا از نظر احساسی قراره از هم بپاشید، کجا اشک بریزیدو کجا کلیف هنگر باشه. اونقدرا هم که به نظر میرسه من شیطانی نیستم، این ساختمان داستانه که به احساسات شما ضربه میزنه.

۱۲٫ موفات درباره ی کاراکتر لستراد گفت: در داستان اصلی؛ او یک احمق پرخاشگر هست، ولی در داستان ناپلئون ششم، لحظه ای هست که شرلوک مثل همیشه داره خودنمایی می کنه، و لستراد در یک لحظه ی عالی بهش میگه: “فکر کردی بهت حسودیم میشه، فکر کردی تو اسکاتلندیارد ازت خوشمون نمیاد، تو بیای اسکاتلندیارد برات دست میزنیم، بنظرمون تو عالی ای.” و اونجا بود که فکر کردیم این لسترادیه که ما می خوایم. مرد باهوشی که مرد باهوشتر رو تشخیص بده و هیچ از اینکه پیشش بره و ازش کمک بخواد خجالت نکشه. و شرلوک خیلی عوضیه که ازش تشکر نمی کنه بخاطر اینکه اون دوستشه و همیشه برای کمک بهش هستو تحسینش می کنه. هم شرلوک و هم جان. اونا همش با هم وقت می گذروننو فکر می کنن “نه، این لستراد گروه خونیش به ما نمیخوره، قابل مقایسه با ما نیست.” در حالی که اون یه آدم واقعا خوبه.

۱۳٫ راجع به واکنش های جالب لستراد در موقعیت های مختلف صحبت شد. مثل وقتی که می فهمه شرلوک زندس و قبل از بغل کردنش میگه: ای حرومزاده. و در چهرش این فکر که “معلومه اون زندس” خونده میشه.
یا وقتی که در پایان فصل ۳ موریارتی رو دید، یا اپیزودی که مالی کادوی کریسمس شرلوک رو بهش میده. و موفات توضیح میده که اونا همشون واکنش خود روپرت هستند که در حین فیلمبرداری، مطابق با لحظه و پیشرفت داستان، از خودش نشون میده و سعی می کنه توجه ها رو از بقیه، به خودش جلب کنه. ولی این کاری که یه بازیگر کمدی خوب انجام میده. حرفی که میزنه یا چهره ای که داره نیست که جالبش می کنه، اینکه در برابر کی اون حرف زده شدس که جالبش می کنه.

۱۴٫ از موفات درباره ی لحظاتی که به گفته ی خودش باعث نابودی احساسی میشد و مقایسش با لحظات طنز، سوال شد که در جواب توضیح داد: این لحظات به ساختار داستان در لحظه بستگی دارند. مثل وقتی که همه چیز برای این لحظه آماده میشد که شرلوک روی پشت بام گیر بیوفته و دست به خودکشی بزنه. یا لحظه ای که مری اسلحرو نگه داشته بود. خیلی زمان میبره کار کردن روی هر قطعه اطلاعاتی که بیننده نیاز داره. و بخاطر اینکه شما مری رو دوست دارید و از این حقیقت که شرلوک دوستش داره خوشتون میاد. شما هم دقیقا در نقطه ی کوری هستید که شرلوک هست و اینکه با هم صمیمی هستن. پس بدست آوردن لحظه ای که از نظر احساسی ضربه می خورید، آسونه. لحظه ای که این پیچیدگی بوجود میاد، از دیدنش غافلگیر نمیشید، بلکه به پیشونیتون میزنیدو میگید می دونستم، تمام مدت می دونستم که یه چیزی با عقل جور درنمیاد. مثل اینه که فرشرو از زیر پاتون بخوایم بکشیم و قبلش بهتون اخطار داده باشیم، ولی شما گوش نمیدید و این فرش از زیر پاتون کشیده میشه، شما میوفتید و فکر می کنی بهم گفتنا، ولی گوش ندادم.

۱۵٫ آیا وقتی که صحنه ی برگشتن موریارتی رو می نوشتی پیش خودت فکر کردی: اُه من خیلی خوبم.
موفات: این چیزی که میگی از نویسندگی خیلی به دوره. نویسندگی همش درباره ی پارانویا، ترس، بیچارگیه. من همش میرم سراغ سو (تهیه کننده ی شرلوک و همسر استیون موفات) و بهش میگم نمی تونم. نمی تونم فیلمنامرو تموم کنم، هیچ وقت همچین حسی به فیلمنامه نداشتم و سو میگه “تو این حسو دقیقا ۳ هفته ی پیش داشتی، دقیقا همین حرفارو زدی، فیلمتم روی آیفونم دارم، ببین.” پس نه، من اصلا حس خوبی دربارش ندارم.
سو ورچو در این باره میگه: همیشه هروقت به پایان نوشتن فیلمنامه ای میرسه، اول با خوشحالی میگه : آره، بلاخره تمومش کردم. بعد با ناراحتی اضافه میکنه: ولی میتونست بهتر از این باشه.

۱۶٫ موقع خوندن فیلمنامه، واکنش راضی بقیه، و اینکه از داستان خوششون اومده چی؟
موفات: معمولا ازشون خوشم میاد، ولی بقدری این واکنش ها زیاده که نمیشه چیزی ازشون فهمید و بقدری توی هر صحنه دنبال یه سرنخ می گردن که با خودم فکر می کنم اصلا از سریال لذتی می برن؟ اینو به عنوان یه طرفدار با سابقه ی دکتر هو میگم (اسم دکتر هو که میاد، حاضرین شروع می کنن به تشویق که موفات بهشون میگه هی پس موقعی که پنل دکتر هو بود شما کجا بودید؟) موقع دیدن سریال مدام می گفتم تورو خدا خوب باشه، میخوام عالی باشه، محشر باشه، این یه سر نخ بود؟! اون یکی یه سر نخ بود؟ نمی دونم، انقد درگیر سریال شدم که دیگه نمی تونم ازش لذت ببرم. به بقیه نگاه می کنمو میبینم اونا ازش لذت می برن، هورا، ولی اونا طرفدارای اشتباهین، من بیشتر از اونام.
از حاضرین پرسید: درست نمیگم؟ شماها این مدلی شرلوکو نگاه نمی کنید؟ مثل وقتی که بازی تیمتون رو نگاه می کنید و نمی تونید ازش لذت ببرید چون میخواید برنده باشید.
مدام داد میزنی اون یه سر نخه؟ اون یه سر نخه؟ سریال نابود شد. و بقیه بهت میگن خفه شو، سریال خیلیم خوبه. و تو میگی نه نیست، تو نمی فهمی، این سریال واسه من ساخته شده.
خب این مدلیه که من همه چیزو نگاه می کنم. یه جورایی غم انگیزه، نه؟

۱۷٫ از هر سه نماینده ی شرلوک پرسیده شد لحظه ی ضربه زننده ای داشتن که مورد علاقشون باشه؟
روپرت جواب داد: مال من مری با اسلحه بود. با اینکه متن رو خونده بودم ولی باز منو غافلگیر کرد.
سو ورچو: فکر کنم وقتی که شرلوک به مگنسن شلیک کرد. چون موزیکش محشر بود، و بعد پسرمون رو نشون داد که داره گریه می کنه (پسر موفات و سو ورچو نقش کودکی شرلوک رو در این قسمت بازی کرد.) و مایکرافت هم اون لحظه سر رسید.
موفات: پسر کوچولوی شیرینمون با مردای مسلح محاصره شده بود.
موفات ادامه میده: یکی از لحظه های مورد علاقه ی من..البته ضربه زننده نبود فقط لحظه ای بود که نسبت بهش احساس امنیت نداشتم. باور کنید حرفمو، از این موقعیا زیاده. یکی از اون لحظات کمیاب که میگم خیلیم کارم بد نبود، یه جوراییم هوشمندانه بود، لحظه ی I AM SHERLOCKED بود.

۱۸٫ “اگر منبع داستانی شرلوک تمام شد یا شما نخواستید یه وقتی ازشون استفاده کنید، آیا سریال ادامه پیدا می کنه؟”
موفات: ما ۱۰ تا اپیزود درست کردیم، ۶۰ تا داستان وجود داره. نمی دونم با این سوال به کجا می خوای برسی؟
تعداد بسیاری از داستان های شرلوک هولمز هستند که تا حالا سراغشون نرفتیم. خیلی وسیعه. مطمئنم قبل از اینکه بخاطر تموم شدن منبعمون بخوایم سریال رو تمام کنیم، چیز دیگه ای باعثش بشه. مثل پیری یا مرگ.
کاری که ما می کنیم، گرفتن یه ایده و جایگزین کردن با یه ایده ی دیگس.

۱۹٫ از موفات پرسیده شد که آیا دوباره آیرین آدلر رو می بینیم؟ جواب داد: نمی دونم. هیچ کدوم ما نمی دونیم. اون اپیزود خیلی خوب بسته شد. و حقیقت اینه که ما نمی دونیم اون شب چطور اتفاق افتاد؟ البته یه نسخه هست ازش که فقط برای سرگرمی خودمه. ولی ما واقعا نمی دونیم چی شد و معما بودنش رو دوست دارم. شاید آیرین با شرلوک بحثش شدو گذاشت رفت، یا زمان خوبی رو با هم گذروندن و دیگه هرگز همو ندیدن یا چهارشنبه ی دوم هر ماه یا ماهی یک بار همدیگرو توی متل دیدن. من همش پیش خودم فکر می کنم آیرین برای شرلوک سرنخ های عجیب می فرسته که پیداش کنه. شاید ندونستن اینکه چه اتفاقی بینشون افتاد بهتر باشه. صادق بخوام باشم، بنظرم هیچ وقت دیگه هم رو ندیدن. این حقیقته. ولی اونا روزی یه بار وقتی به هم فکر می کنن لبخند میزنن.

۲۰٫ در جواب این سوال که “چطوریه که شرلوک همیشه موفقه؟” موفات گفت: ما همیشه عاشق ایده ی مردی هستیم که همه چیز رو می فهمه و درک می کنه بجز خودش رو.

۲۱٫ یکی از حضار پرسید: آیا سومین هولمز برادر را خواهیم دید؟
موفات: کدوم سومین برادر هولمز؟
ـ فصل دوم بهش اشاره شد.
ـ کی؟!
ـ وقتی مایکرافت گفت ما خودمون می دونیم چه بلایی سر اون یکی اومد.
ـ آهان….همین الانشم می دونی که چطوری قراره جوابتون رو بدم…ولی مرسی که پرسیدی.

۲۲٫ موفات چند تایی هم “جزییات حوصله سربر” رو توضیح داد:
ـ توی یکی از داستان ها اسم خانم هادسون اشتباهی به ترنر تغییر داده شده بود. من و مارک (که کارو زندگی نداریم) نگران این بودیم که چطوری درستش کنیم؟ (بله، ما نگران همچین چیزایی هستیم) برای همین تصمیم گرفتیم که خانم ترنر، همسایشون هست که وقتایی که خانم هادسون مریضه، کارای خونرو به عهده میگیره.
ـ اسم وسط جان، که هیمیش هست، از تلفظ اسکاتلندی “جیمز” گرفته شده، که در یکی از داستان های اصلی، اشتباهی اسم واتسون از جان به جیمز تغییر داده شده بود. که گتیس و موفات با تبدیل کردن هیمیش به اسم وسط جان واتسون، یه جورایی این موضوع رو رفعو رجوع کردن.
ـ در داستان Study in Scarlet، گفته شده که شانه ی جان زخمی شده. ولی در داستان بعدی، گفته میشه پاش درد می کنه. برای همین ما در داستان Study in Pink این موضوع رو مطرح کردیم که درد پاش، بخاطر اثر عصبی و روانی درد شونش هست.

۲۳٫ از استیون پرسیده شد آیا تا بحال فنمید، یا شایعه ای بر جنبه ای از کارش تاثیر گذاشته؟
گفت یک بار این تئوری رو یکی از کامیک نویس های دکتر هو، که شرلوک از جنازه ای که خیلی شبیه خودشه استفاده کرده، و منو مارک هم ازش استفاده کردیم. احتمالا خودش بعد از دیدنش خیلی خوشحال شده که اینو درست کرده، درحالی که خبر نداره خودش باعث شده همچین چیزی رو بسازیم.

۲۴٫ پرسیده شد که نقش لستراد به این خاطر انقد دوست داشتنیه که استیون اینطوری میخواست یا چون روپرت (بازیگر لستراد) خودش دوست داشتنی و جذابه؟
بعد از اینکه حاضرین این سوال رو تشویق کردن، موفات جواب داد: روپرت نسخه ای از لستراد رو به ما نشون داد که اصلا تصورش رو نمی کردیم: پلیس خوب.

۲۵٫ سال های خیلی گذشته، در دانشگاه، موفات یک کراس اور بین شرلوک و دکتر هو ایجاد کرده بود. ظاهرا این کراس اور، نقاشی شرلوک بود که بدنبال یک دالک می دوید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *